شاید یه روزی دیگه دیر باشه

ظرف غذای نذری همسایه را نگرفتم،

هاج و واج نگاهم کرد؛

گفتم: غذا داریم و این زیادی است؛

به او نگفتم که،

اگر فقط ده دقیقه سر کوچه بایستد؛

حتماً یک نفر را می بیند که

سطل آشغال بزرگ را می کاود،

برای یافتن لقمه ای نان؛

دور و برم پر است از یتیم، نیازمند و کودکان خیابانی؛

یک محل را نذری می دهید؛

بی آنکه حواستان باشد،

نیازمندان زورشان به صف ایستادن نمی رسد؛

اگر هم برسد از لباس هایشان

خجالت می کشند ...

 


/ 3 نظر / 29 بازدید
داریوش

سلام دوست عزیز،اگه مایل به تبادل لینکی به وب من سری بزن.

سامان

سلام امیدوارم خوب باشین وبلاگ جالبی دارین من حاضرم با شما تبادل لینک کنم اگه شما هم موافقید خبر بدید. ممنون[گل]

وحید

سلام جالب بود مشکلاتمون همینجاست که انفاقمونم دیگه بوی رضای خدا نمی ده در تلاشیم که همه بگن فلانی نذری داد کمتر دیدم ولی دیدم کسی انفاق کن حتی خودشم از اون نخوره مثلا یه با یکی زنگ زد فلانی یه گوسفند بخر ذبح کن بین فقرا واجاره نشینا پخش کن بابام بهش گفت برا خودتونم نگه دارم گفت نه فقط فاکتورشو میام میگیرم پولشو میدم کاش همه طوری انفاق میکردیم که حتی اون یکی دستمونم خبر دار نمی شد واهلشو پیدا می کردیم وانفاق می کردیم