شعر زیبا

 

از تنم تا تنش یک وجب بود

 

وقت چسبیدنِ لب به لب بود

 

عقل ! امّـا جدایی طلب بود 

 

بود ! امـّـا دخالت نمی کرد!

 

 

عشق ِ من ، لکه ی دامنش بود 

 

من حواسم به پیراهنش بود 

 

او حواسش به مرز تنش بود 

 

بود! امــّا رعایت نمی کرد !! 

 

 

آن شب از جان مستم چه می‌خواست 

 

دست او روی دستم چه می‌خواست

 

وسوسه از شکستم چه می‌خواست

 

تف بر این ارتجاع ِ صعودی ! 

 

 

دستش افتاد در موج موبم 

 

پاره شد جامه از رو به رویم!

 

مانده ام از چه چیزی بگویم ! 

 

آه یوسف ! تو دیگر که بودی ... 

 

 

عقل می‌گوید : « این کار زشت است »

 

عشق می‌گوید : « این سرنوشت است !

 

اولین درب های بهشت است

 

آخرین دکمه های لباســش ! » 

 

باز کردم ! رسیدم به آتش ! 

 

 

آتش ، امّــا برای سیاوَش ! 

 

خیره در سرخیِ التماسش

 

غرق در آبیِِ چشم هایش 

 

من حواسم به او ... او حواسش ... 

 

آخرین دکمه های لباسش ...

 

آخرین دکمه های لباسش ... 

 

شاعر: یاسر قنبرلو

 

 

عشق


/ 3 نظر / 32 بازدید
اندرويد

سلام دوست عزيز تبريک ميگم وبلاگ خيلي قشنگي داري شما گوشي و يا تبلتي که آندرويد باشه داريد ؟ اگر جوابتون بله است يک سايت جامع براي برنامه ها و بازي هاي آندرويد راه اندازي شده بهترين و جديدترين بازي ها هم پسرانه هم هم دخترانه داخل سايت گنجانده شده اند http://www.androget.com اگر از سايت خوشتون اومد خوشحال ميشم ما رو هم داخل بخش دوستانتون لينک کنيد تا عضو کوچکي از دوستان شما باشيم

رمان هاي عاشقونه

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري . من يه سايت رمان دارم که ميتوني رمان مورد نظرتو دانلود کني و روي گوشيت ، تبلت و يا کامپيوتر بريزي و بخوني . يه انجمني هم دارم خوشحال ميشم سربزني و عضو بشي www.novelfa.ir www.forum.novelfa.ir