از زندگانی ام گله دارد، جوانی ام

شرمنده ی جوانی ، از این زندگانی ام

گوش زمین به ناله من نیست آشنا

من طایر شکسته پرِ آسمانیم

گیرم که آب ودانه  دریغم نداشتند

چون میکند با غم همزبانیم

دارم هوای دیدن یارانِ رفته را

یاری کن، ای اجل که به یاران رسانی ام

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود  

برخاستی  که  بر سر آتش،نشانی ام!

.

.

عاشقانه





تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.