و خداوند خواست
که یعقوب نبیند
یک عمر...
شهر بی یار

مگر

ارزش دیدن دارد..؟؟!!

.

.

یار





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٩ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

زندگی یک سفر است

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
...موجودی بی نظیر و بی تشابه

و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است

برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری، سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری، آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست!!!

.

زندگی یک سفره





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۸ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

این همه نفی
درد جان فرسای دگردیسی جهان است
بر جان هنر،
تا از کرم کور بی دست و پا
پروانه ای بسازد
هزار رنگ!

 

حسین پناهی





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٦ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

عشق

کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!!

عشق این است که

یکی برای دیگری چتر شود

و دیگری هرگز نفهمد

چرا خیس نشد !


.

.

عشق





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٢ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

فاصله تان را

با دیگران  رعایت کنید؛

آنها یهو می زنند روی ترمز؛

و اون وقت شما مقصرید ...!

.

.

فاصله





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٢ | ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

آی چشمای روسیاه من !

امشب وظیفه سنگینی دارید...

شرمنده که باید جور تمام وجودم را بکشید!

تمام امیدم بشماست...

هرچه که دارید درطبق اخلاص بذارید...

بحال دستای خالیم

گریه کنید!!

 

( اللهُـمَ اغفِرلی لِلمومنینَ وَ المُومِنات )


شب سرنوشت..شب قدر

 





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

خدا گفت 

او را به جهنم ببرید؛

برگشت و نگاهی به خدا کرد؛

خدا گفت 

صبر کنید، او را به بهشت ببرید؛

فرشتگان سؤال کردند چرا؟!

جواب آمد :

چون او هنوز به من امیدوار است ...

 

.

شب قدر

شب قدر

 





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

می دانی ،

یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی

"تـعطیــل است"

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت،

باید به خودت استراحت بدهی!

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی،

در دلـت بخنــدی

به تمام

افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند!

آن وقت با خودت بگویـی :

بگذار منتـظـر بمانند ...

(( حسین پناهی ))

( سالروز درگذشت حسین پناهی )

حسین پناهی





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٤ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

همه برایم دست تکان دادند

اما کم بودند دستانی که تکانم دادند

دوست و دست بسیار است !

ولی

دستِ دوست

اندک !!


دوست

 






تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

می گویند هر وقت آب می نوشی؛

بگو : یا حسین «ع»؛

این روزها که آب می بینی و نمی نوشی؛

آرام بگو :

یا اباالفضل «ع» ...

.

.

یا حسین (ع)





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

گفتم

بدوم تا تو همه فاصله ها را

تا زودتر از واقعه گویم گله ها را


چون آیینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

 

پر نقش تر از فرش دلم بافته ایی نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

 

ما تلخیِ نه گفتنمان را که چشیدیم

وقت است که بنوشیم از این پس بله ها را


بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

 

 

یک بار هم ای عشق من

از عقل میندیش !

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...

                            

"شاعر: محمد علی بهمنی"

  "خواننده: علیرضا قربانی"

دانلود تیتراژ سریال وضعیت سفید

.

.

تیتراژ سریال وضعیت سفید

 





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۱ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

خدا

تنهاست؛

و من در خلوت تنهایی ام؛

با یاد او، از عشق لبریزم؛

شب تنهایی ام..

روز است با نامش؛

دلم مثل کبوتر می پرد هر لحظه در دامش؛

خدا تنهاست؛

جهان زیباست در چشمم؛

جهان زیباست

با نام خدا؛

آغاز و فرجامش!

خدایا؛

 بهترین؛

    تو را می خوانم ...

 


خدا





تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٩ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()

ظرف غذای نذری همسایه را نگرفتم،

هاج و واج نگاهم کرد؛

گفتم: غذا داریم و این زیادی است؛

به او نگفتم که،

اگر فقط ده دقیقه سر کوچه بایستد؛

حتماً یک نفر را می بیند که

سطل آشغال بزرگ را می کاود،

برای یافتن لقمه ای نان؛

دور و برم پر است از یتیم، نیازمند و کودکان خیابانی؛

یک محل را نذری می دهید؛

بی آنکه حواستان باشد،

نیازمندان زورشان به صف ایستادن نمی رسد؛

اگر هم برسد از لباس هایشان

خجالت می کشند ...

 






تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٥ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : DavIn | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.